|
خودم گم شده ام...مرا راه خلاصی نیست
|
دل تنگم
خسته ام
افسرده ام
خدایا به گوشش برسان
صدای مرا دیگر نمی شنود...
وقتی می دونم ناراحتش کردم...
ناراحت شود...
جا گذاشتن غم هایم
در دستایش...
گاهی دوست داری
دستانش را بو کنی
دستانی که هرگز در دستان تو نبوده است....
مثل بارون اشکاش
یه روز از چشاش بیفتم...
درست مثل حالا که دیگران به جایم می گویند...
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی دلت هوای"او" می کند
ولی چه سود
دگر "او"یی نمانده که نگاه کند تو را...
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
روح من بیکار است
قطره های باران را،درز آجرها را می شمارد
روح من گاهی،مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد....
سپس زندگی را از آب آفرید
جهان نقش بر آب
و آن آب بر باد...